بیست ماهگی
نازنینم بیست ماهگیت مبارک
حالا دیگه در آستانه بيست ماهگی حسابی شیطون تر شدی ، خیلی از کارها رو خودت انجام می دی، بهانه می گيری ، گريه می کنی، درخواست آهنگی میکنی بعد هم حسابی میرقصی، با دیدن نزدیکان هیجان زده می شی و به شدت دور خودت می چرخی، گاهی دندوناتو مسواک می زنی، بعضی وقتها صبح زود با گریه شدید بیدار می شی و تا بغلت نکنم مرواریدا همچنان از اون چشمای نازت می غلتند، هنوز عاشق میوه ها هستی ، حالا دیگه خودت از صندلی غذات بالا می ری و روش می شینی، گاهی در بعضی از جمعها خجالت می کشی ولی بعد از ده دقيقه همون آیلایی شیطون می شی، عاشق ددر و پشت رل نشستن هستی ، گاهی اوقات اصلا حرف گوش نمی کنی ، گاهی چنان دلبری می کنی که آدم می خواد درسته قورتت بده، افراد فاميل رو یکی یکی سرشماری می کنی، هر کلمه ای از زبون ما بیرون می آید مثل طوطی تحویلمون می دی ، دایره لغاتت بیشتر شده در عرض یک ، دو روز دوکلمه ای هم حرف می زنی مثلا : مرسی، ما شا اله ، آباجان_ اسب آبی) ابس(اسب)- طوطی- عمه جی( عمه جون)- سلابا( زرافه) سرته (سرچه یا گنجیشک)- دلیا( دریا) ، ، مامان هاردادی( مامان کجاست )و...
در کل حسابی بزرگ و خانم شدی من و بابایی با وجود اینکه هر روز می بینیمت ولی در عرض کم تر از یک ماه خیلی از تغییر و تحولات رو متوجه شدیم .
دوست داریم
مامان و بابا


بیست ماهگی
